تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
بعد از تموم شدن روز جمعه كلاس ریاضی و تنهایی قدم زدن به این فك كردم الان چه حسی دارم؟ خوشحالم یا ناراحت؟
یه رابطه رو تموم كردم و دقیقا حسم چیه؟
متوجه شدم ناراحتم. برای چی خوشحال باشم وقتی همیشه پیش خودم فك می كردم این یكی رابطه حتما همون رابطه‌ی دلخواهمه در صورتی كه نبود. برای چی خوشحال باشم وقتی از وقت و انرژی‌ام گذشتم برای رابطه‌ای كه چیزی برام نداشت. چرا فك می كردم اگه طرفم از نظر مسافتی باهام فاصله ای نداشته باشه حضور و وقتش تو زندگیم بیشتره؟‌ چرا فك می كردم اون قدر وقتمو می‌گیره كه به قرار به دوستام نمی رسم؟
چرا فك می‌كردم بی دلیل و بی بهانه قرار می ذاریم و وقتامونو با هم شیر می كنیم؟ در صورتی كه اكثر شبا خونه بودم و پای لپ تاپ و دنیای مجازی. حتی وبلاگم بیشتر از قبل به روز شد.

فمیدم قرار نیست شبیه فلانی باشه كه از غرب بره شرق دنبال دوستم كه ببرتش دانشگاه. قرار نیست حتما كافه‌ای كه می‌رم روبروم كسی نشسته باشه. قرار نیست اهل پیاده‌روی و زیر بارون قدم زدن باشه. قرار نیست اونقد باهاش راحت باشم كه راجع به كتاب و فیلمای مورد علاقم،‌راجع به روزم كه چه طوری گذشت صحبت كنم.

اگه تو رابطه با آدمای اشتباهی رفتم تقصیر من نبود كه آداب و رسوم یه رابطه ی ساده رو نمی‌دونستن، تقصیر من یكم خوشخیالی و امیدواری بود. می خواستم حس تنفرم نسبت به مردا از بین بره بهشون نزدیك شدم كه حسه رو نابود كنم. حسه كه نابود نشد هیچ بدترم شد.
متاسفم ولی دیگه تو این مورد نمی تونم انعطاف پذیری سابقم رو نشون بدم و عقلانی تصمیم بگیرم و دست من نیست احساس خشم و تنفر در این مورد با من هست.


[ 1392/08/11 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب