تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
ادامه مطلب رو نمی خواستم بذارم چون حدودای ظهر نوشته بودم. وقتیم می نویسم دیگه یادم می ره و وقتی به متن ها نگاه می کنم تمایلی ندارم بذارم

برای همین می گم نوشتن برای من هیچی نداشته باشه تخلیه روانی داره. چرا چون هر جایی و هر وقتی نمی تونی گریه کنی شاید اصن گریه ات هم نگیره. بالاخره باید یه راهی برای تخلیه کردن خودت پیدا کنی

خلاصه گفتم بذارم

****** 

ما دیشب بهم زدیم.
نمی دونم چطوری و از كجا بگم ولی چیزی كه می دونم اینه یه رابطه همون طوری كه به تدریج شكل می گیره و محكم می شه به تدریج هم خراب می شه.
بهم گفت رفتارت می خواد همین طوری باشه؟ یخ ؟
گفتم آره نمی تونم رفتارم همینه.

از این رفتار خوشم نمی یاد كه یه جمله سوال می پرسه و منتظر جوابه. حست هنوز برنگشته؟ تا كی این طوری هستی؟
به این فكر نمی كنه حسم وقتی بر می گرده كه چیزای قبل تكرار نشه. وقتی قبلا بهش گفتم تو اون دو هفته نسبت بهت سرد شدم ینی آلارم. ینی بدو تا برام بی اهمیت نشدی رابطه مونو نجات بده. و بخشیدم گفتم باشه حالا پیش اومده و خب درگیر بوده عیبی نداره و بعدش می ریم بیرون یادم می ره. ولی دیدم این روال داره ادامه دار می شه.

خودش بهم گفت هنوز تو اون دو هفته گیری؟ چطور دوستاتو دیر به دیر می بینی ولی انقد دوسشون داری.
گفتم چون منو خوشحال می كنن. بعدشم اینا رو با هم مقایسه نكن. ریلیشن با دوستی فرق داره.
گفت من خوشحالت نكردم؟ جوابشو ندادم. (بیشتر اعصابمو خرد كرد تا خوشحالی)

بعد بحث وحید رو می كشه وسط كه وحید تر زد به رابطه مون.
بایدم اینو بگه چون هیچ ایرادی ازم ندیده و فقط به تنها چیزی كه می تونه گیر بده وحیدِ.

گفتم رفتارم همینه كه می بینی. گفت منم یه صبری دارم گفتم مجبور نیستی ادامه بدی. حالا آخراش باز گفت با هم درستش می كنیم گفتم نه.
(به نظرم اگه قرار بود درست شه درست می شد الكی كه برای خودش رو هوا كه درست نمی شه، انگار عین دخترای دیگم كه با 4 تا قربون صدقه حسم برگرده، دیگه فك می كنه چه تلاشی كرده و من نمی بینم) وعده وعیداش مثل اون دوباری بود كه گفت حقوقمو فردا می گیریم با هم می ریم یه رستوران توپ. دقیقا دو بار این قضیه رو گفت ولی عملی نكرد.
بهم خیلی بر خورد ولی بعدها گفتم بهتر نریم، مثل فلانی كه سر رستوران رفتن با سپیده منتشو گذاشت؟؟

گفت اگه منو با بعضیا مقایسه كنی بد نیست.
تو دلم گفتم اینم شگرد آخرتونه كه بگید من با بقیه فرق دارم بقیه عوضین من فلانم و بیسار. خودم بدم می یاد به طرفم بگم منو با دخترای دیگه مقایسه كن ینی چی ما دو نفریم كه از قضای روزگار با هم آشنا شدیم و وقتی انتظارات همدیگه رو نمی تونیم برآورده كنیم از هم جدا می شیم چرا باید با پسرای دیگه مقایسه ات كنم؟ كه با یه مقایسه به این نتیجه برسم آره تو از فلان پسر معتاد و الاف فلان خیابون بهتری پس من با تو می مونم؟ چرا با به پسر بهتر مقایسه نكنم؟‌
اصن مقایسه نمی كنم. اخه این چه حرف مسخره ایه؟

به قول خودش كه گفت كمبودی ندارم كه با كسی نتونم دوست بشم باید بره با یكی دوست بشه ببینم چه قدر رابطه اش دووم می یاره. بره با این دخترای آویزون دوست شه كه هر سری هم باید چكش كنه كجا رفت چی كار كرد. یه دختر مستقلی مثل من به دردش نمی خوره.

آخراش گفت باید گوشیتو بهت بدم. بدم سپیده عیب نداره؟ گفتم فرقی نداره ولی سپیده كه تو رو نمی شناسه. گفت چرا فرق داره . فمیدم نمی خواد منو ببینه. گفتم بده علی خوبه. گفت علی خوبه؟‌
گفتم ببین از یه جمله ی ساده من كوه می سازی. خب علی منو دیده می شناسه. گفت باشه.
(آدمی كه فك می كنه وحید رابطه مونو خراب كرده حقم داره با یه جمله راجع به دوستش یه فكر دیگه كنه)

تو حرفاش گفت به بعدیا نگو مال دوست داشتن زیادیه! گفتم نفر بعدی دركار نیست. گفت حالا می بینیم. (نه كه خیلی جلوی هم سبز می شیم قراره منو با یه مذكر ببینه و به خودش بگه آره دیدی گفتم پای یكی دیگه وسط بود)

بعد از شام زنگ زدم به سپیده و یكم حرف زدیم. گفتم سپیده بد می گم ما یه بار بیرون نرفتیم یه شام پیش هم باشیم. هیچ خاطره ای باهاش ندارم توقع داره احساسم دو روزه برگرده.
گفت حق داری ولش كن كار خوبی كردی این كه رابطه نمیشه. تازه ماشینم داره می تونید برید بیرون. چرا این پسرا این طورین؟‌
گفتم سپید اول رابطه من همه جوره برای طرف مایه می ذارم كه بعدش نگم فلان كارو نكردم.یه بار شما خونمون بودین دیر اومدم خونه كه دیر بودن هم برای این بود كه داشت دوستاشو می رسوند خونه،‌وگرنه جایی نبودیم كه بگم داشت بهم خوش می گذشت. دو سه باریم روز تعطیل از خوابم زدم از 8 تا 12 باهاش رفتم پارك كه ایشون بازی كنن و بعدم برگشتیم.
سری های بعدم كه پارك می رفتیم از 5 تا 8 شب تو پارك منتظر بودم كه بازیش تموم شه برگردیم.
این كارا رو كردم كه پیش وجدان خودم خیالم راحت باشه كه تو از خواب روز تعطیلت از مهمونی كه برات اومده بود از همه اینا گذشتی كه با فلانی باشی.
ولی از یه جایی به بعد برام زور داره.

به زور نمی تونم تو اولویت كسی باشم. بایدم نریم بیرون چرا چون شبا شام باید بره خونه پیش مامانش تنها نباشه. فلان موقع كه گفته بود با دوستاش رفته بود یه جایی كه شبیه بام تهرانه ولی كوچیكتر اصن حرفی زدم؟ اصن نفمیدم كی رفته بود. حالا ما با دوستامون بریم بیرون از توش داستان جنایی در می یاد.



قضیه زود تموم شد چون از دو سه روز قبل رابطه ام باهاش سرد شده بود و جو كاملاً آماده بود برای تموم كردن. می دونستم اگه این موقعیت رو از دست بدم ممكنه دیگه هیچ وقت پیش نیاد.
یه سری اخلاقاش كاملا منو سرد كرد و فمیدم نمی تونم تحملش كنم.  
این كه تو دعواها و بحث ها بهم تیكه می ندازه." چیه احساس غرور می كنی؟ باشه بابا... خدای نكرده احیانا عقده كه نداری؟ "
ینی كاملا لحن حرف زدنشو می تونم تصور كنم كه با تمسخر حرف می زنه.  

بهشم گفتم گفت تو دعوا حلوا خیرات نمی كنن. گفتم ینی چی آدم هر چی دلش بخواد بگه؟

یا اون هفته كه با وحید رفتیم تیراندازی سوار اتوبوس بودم زنگ زد و گفتم منتظرم اتوبوس راه بیفته گفت چیییییییییییی؟ مگه ماشین ندارن؟ گفتم نه.
حالا خودت ماشین داری چه غلطی كردی؟ هر شب منو تفریح و گردش بردی؟ باز دم دوستام گرم كه هستن و بهشون افتخار می كنم .
یه جوری تیریپ بر می داره كه یكی فك نكنه انگار از شمال تهرانه و صاحب ثروت و زندگی توپیه.
زود عصبانی می شه. خیلی سریع حالت تدافعی می گیره و كنار می كشه یه بار سر موضوع وحید گفتم ازش معذرت خواهی كنم كه اون طوری شد تا فهمید موضوع چیه اصن اجازه نداد حرف بزنم گفت ولش كن ادامه نده. خیلی خوشم نیومد.
سیگار كشیدن هم كه رو اعصاب بود.  
تو این مدت اخلاقاش دستم اومد.

دیشب گریه هم نكردم بعد از تماس با سپیده رفتم لالا. می دونی چرا؟ اولا حسی نبود كه بخام بابتش ناراحت شم بهشم گفتم احساسی نیست كه پای احساسم وایسم.
دوما اون دو هفته كه قبلش سرما خورده بودم و همش تو خونه بودم به نبودش عادت كردم و برامم جالب بود چرا بود و نبودش برام مهم نیست. حتی به خودم گفتم چرا باید باهاش ادامه بدم؟ تو زندگیم چه نقشی داره؟
موقع تموم كردن رابطه هیچ وقت از خودم برعكس طرف مقابل، تعریف نمی كنم. می گم بذار وقتی رفت تو یه رابطه ی تازه، اون وقت متوجه می شه تفاوت ها را. نفهمید هم مهم نیست ینی اصن بعدش به من ربطی نداره.
تو اگه خیلی خوبی اگه با بقیه فرق داری تو این مدت فرصت داشتی خودتو ثابت كنی.

خوشحالم كه تموم كردم. مثل رابطه ی قبلی الكی كشدارش نكردم و نذاشتم به 4 5 ماه بكشه و به سه ماه نرسیده تموم كردم.
تجربه ی خوبی شد اگه قرار بود با كسی آشنا بشم با وحید آشناش كنم و نظر وحید رو بدونم.

[ 1392/08/7 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب