تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
بعد از کلاس توجیهی کارورزی استاد میم رفتم مترو منتظر لیلا و وحید.
اول رفتیم پارک نهج البلاغه ، ناهار خوردیم بعدش رفتیم سمت تیراندازی. آقاهه بهمون یاد داد و ما بچه ها که شامل من ، وحید، فرشاد، امین، میلاد، داود و نیلوفر بودیم تیر در کردیم.

فک کنم برای همه مون یه تفریح جدید بود. فقط نیلوفر تو خودش بود و خیلی با بچه ها نبود نمی دونم چرا.
خلاصه برگشتیم و روز خوبی بود.





نزدیک خونه زنگ زدم به دوستم پسرعمه اش جواب داد گفت نیست رفته جایی. منم چیزی نگفتم. یه ساعت بعدش زنگ زد گفتم نبودی گفت رفته بودم سینما
چیزی نگفتم
دوباره پنج مین بعد زنگ زد گفت چرا رسیدی پونک زنگ نزدی؟

مسخره است .
مسخره اس وقتی با دوستام هستم بخوام بهش زنگ بزنم و بعد صدای پسرا رو بشنوه و بدتر کفری شه. وقتی جایی هستم دوست دارم از اون لحظه لذت ببرم نه این که روحم یه جای دیگه باشه و همش در حال مسیج و تلفن باشم.
حالا واقن نمی دونم سینمایی در کار بود یا نه ولی روز قبلش بهش گفتم توام با دوستات برو بیرون ک قبول نکرد. دوس ندارم طرفم از تفریح و کارش بزنه و مطلقا برای من باشه منم این طوری نیستم. می گم هر چیزی جای خودش. دوست جای خودش، فامیل جای خودش، تفریح و کار هم سرجای خودش
حتی این وسط برای خواهرم هم وقت می ذارم. نمی خوام از خود تعریفی کنم ولی مدیریت رابطه هام خوبه.
نمی خوام توجیه کنم ولی سرکار رفتن واقن ادمو خسته می کنه خسته
حداقل هفته ای یه بار باید یه تفریحی داشته باشم از خرید کردن بگیر تا بیرون رفتن با دوستام. حالا تازه مگه چقدر پیش می یاد؟
حس می کنم حساس شده همشم به خاطر این که می دونه دوستام پسر هستن. با خودم می گم باید این یکی رو هم مخفی کنم؟ یا باید باهاش کنار بیاد؟ بگم خونه ام در حالی که جای دیگه ای هستم؟

وقتی با کسی تو رابطه بودم کسی چکم نمی کرد طرف اصن نمی دونست کجام یا کجاها میرم. بعد وقتی یکی از یه شهر دیگه بود تمایل داشت با من باشه خنده ام می گرفت که بابا تو چه طوری می تونی بفهمی کجاها می رم؟ بماند که یه همچین رابطه های دورادوری رو هم تجربه کردم و اخرش به جدایی ختم شد. چون کمتر دیدن شناخت کمتری به آدم می ده .

حالا من بفمم وقتی نبودم دوستم رفته سینما ناراحت بشم؟ نه به خدا. برای چی ناراحت شم؟ وقتی دیدم می ره مغازه ی پسرعمه اش کمک، حالا به جای مغازه بره تفریح یا جای دیگه. واقن توقعی ازش ندارم که منو ببره بیرون. (کلا اپشن ماشین داشتن دوست پسر هم منتفی داشت چون ماشین هم داشته باشن برای ادم خیری ندارن)
 
با خودم گفتم شاید اصن سینما نرفته خواسته عکس العمل منو بفهمه و عمدا پسرعمه اش گوشیشو جواب داده. خواسته اصن لجبازی کنه. اصن هر چی.
من با کسیدوست بودم که جلوی من با دخترا شوخی می کرد می گفت می خندید، ینی این چیزا برام عادیه، هیچ وقتم سر این مسائل با یه پسر دعوا نکردم که بگم چرا با دختره گفتی خندیدی چرا این طوری چرا اون طوری...
نه این که رابطه ام برام مهم نباشه ولی همیشه می گم چرا محدودیت؟ چرا گیرهای مسخره؟
چون یه جور دیگه فک می کنم. می گم حالا که انقد تند تند با هم قرار نمی ذاریم و اگرم بذاریم با یه ساعت سرو تهش جمع می شه چرا باید از تفریحاتم بزنم؟

می دونید اگه تا دیروز می گفتم چرا ما یه قرار درست حسابی نداشتیم و یه شام بیرون نبودیم الان ناراحتش نیستم از وقتی فمیدم بی اف قبلی سپیده بهش گفته وقتی حسابای منو تصفیه کردی منم پولتو می دم گفته چی گفته رستوران هایی که رفتیم بستنی که برات گرفتم ریملی که برات گرفتم
اصن وا رفتم. اونم کی پسری که یه همچین حرفایی ازش بعید می دونستم.
با خودم گفتم به درک که با هم نرفتین رستوران فرداش بخوای منتشو بشنوی؟  به قول وحید ما بعد از قرار دوم با هم رفتیم رستوران یادته ؟ گفتم آره

حالا از دوستم توقع داشته باشم جز این که اعصاب خودمو خرد کنم چیز دیگه ای نداره. اونم ممکنه بگه دوس ندارم با دوستات بری بیرون. من خیلی راحت می تونستم 4 تا اسم دختر بیارم بگم با اینا می رم بیرون ولی بدم می یاد از پیچوندن. به دوستام افتخار می کنم و نمی خوام پنهونشون کنم


[ 1392/08/3 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب