تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
امروز وارد اداره شدم رئیس بزرگ رو دیدم. سلام كردم.
رفتم سمت آسانسور گفتم بذار صبر كنم بیاد.در آسانسور و نگه داشته بودم اومد گفت خوبی؟
در آسانسور رو باز كردم و موقع سوار شدن گفت لطف كردین.
تو آسانسور با خوشحالی گفت رئیستون امروز نمی یاد. دیروز ازم مرخصی گرفته.
گفتم عه؟ ما كه از وقتی رفتن اون سمت خیلی نمی بینمشون.

با خودم گفتم انقدرام ترسناك نیست. كلا یاسی ازش خوشش نمی یاد به نظرم بتونی آدمایی كه یه جورین رو دوست داشته باشی هنر كردی.
حداقل من ازش بدم نمی یاد. یا ازش فرار نمی كنم و هر وقت ببینمش سلام علیك می كنم. حس می كنم این حسم بهش منتقل شده و با من بد نیست.

البته مدیری كه من قبلا داشتم از اینا پرروتر ، بی انصاف تر، بی عدالت تر بود. حداقلش اینجا یه نظم و قانونی هست وگرنه بی عدالتی همه جا هست. و از آدما نمی تونی توقع داشته باشی عدالت رو كامل برات اجرا كنن.

همه رو گفتم بگم آدمایی كه با بقیه سگ ان با من یكی خوبن. اوایل كه جواب سلامم رو نمی داد. كم كم جوابمو كه می ده احوالمم گاهی می پرسه
بدمم ازش نمی یاد گرچه ممکنه با کسی حال نکنه زرتی پایان کارشو بزنه. مثل یاسی
و این که باید بهش احترام بذاری و قلبا دوسش داشته باشی تا هواتو داشته باشه.

نمی دونم اینا چه قدر مهمه هر چه قدر تو کار و چیزای دیگه سیاست و بلد بودن بدونم تو ریلیشن شیپ نه


[ 1392/07/28 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب