تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
دیروز قرار بود با نگار بریم بیرون. فلان پاساژ رو سر زدیم . چند وقتی بود باید می رفتیم و پرونده شو می بستیم كه خدا روشكر قیمتا افتضاح.
یه چند وقتیم گفته بود ساندویچ بخوریم خلاصه شام باهم بودیم.
می خواستم یه جورایی این سه روز تعطیلی رو كه باهم بیرون نرفتم جبران كنم. مطمئنن اگه ماشین داشتم هر شب میبردمش بیرون

امروز این حسو داشتم كه كاشكی یه چیزی بود می خوردم كل خاطرات ذهنم پاك می شد.
دیشب كه چند لحظه ای تو فلان كافه نشستیم نگار گفت از اینجا خوشم می می یاد با دوستم اومدم و .... گفتم من با فلانی اومدم یه بارم باهاش اومدما ولی نمی دونم چرا یادش افتادم. شاید چون یكی دو ساعت نشستیم و لبتاپ برده بودم و داشتیم اطلاعات شیر می كردیم. اصن اون مكان هجوم خاطرات بود.
نمی دونم
و چرا فك می كردم برای من آدم مناسبیه؟ اون موقع احساسم نسبت بهش خوب بود چون اوایل رابطه بود. همیشه همه چی اولش خوبه یا فك می كنی كه خوبه.

خوشبختانه تو كافه چیزی نخوردیم چون ساندویچ نداشت و برای شام یه جای دیگه رفتیم.


[ 1392/07/28 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب