تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
چارشنبه ای حرفش زد و حرفامو زدم. باورش نمیشد تعجب کرده بود. هر چیم که گف بیا 5 شنبه یه ساعت همدیگرو ببینیم قبول نکردم.

عصر دیروز رفتم وحید رو دیدم. خیلی هم خوش گذشت تخمه و بستنی و دلستر آلبالو خوردیم:دی بعدشم لیلا به ما پیوست. رفتیم کافه هنر،  من و وحید پاستا سفارش دادیم یه ذره پاستا 6 تومن. یه بشقاب میوه خوری. لیلا هم ساندویچ
بدم نیست ادم چیزای مختلف سفارش بده دستش بیاد سری بعد دیگه سفارش نده :دی
منچ بازی کردیم :دی
ده شب رسیدم خونه

دیشب حس کردم غرورم جریحه دار شده با خودم گفتم دختر برای چی ناراحتیتو بهش گفتی؟ خب خودتو وفق بده به شرایط اصن چرا اعتراض کردی؟
خلاصه کلی خودمو شماتت کردم که کارم درست نبوده و این طوری طرفم فک می کنه چ خبره دیگه من یه هفته نبینمش می میرم. وای فکرم به اینجاش نرسید.
تو اعتراض کردی از این که بهت توجه نشده بعدم می گی احساسم نسبت بهت صفر شده؟ اعتراض تو نتیجه ی علاقه اس نه صفر شدن احساس
دختر گند زدی گند :دی

دیشب وحید حرفی خوبی می زد. می گفت وقت گذاشتن از نظر تو یه معنی می ده از نظر اونم یه معنی. این که پشت سرت راجع بهت حرف می زنه و اسمتو می یاره ینی برات وقت گذاشته و از نظر تو این که بیاد ببینتت. درست می گفت به این بُعد قضیه هم فک نکرده بودم.

نمی دونم چرا حس می کنم غرورم جریحه دار شده



[ 1392/07/26 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب