تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
دیدی یه وقتایی همه چی از اولش خوبه ولی به مرور حس می کنی خوب نیست
یه وقتاییم از اولش یه چیزی خوب نیست مطمئنن تا آخرشم هر چی منتظر بمونی خوب پیش نمی ره

می خوام از رابطه ام بگم
حس می کنم رابطه مون یکم سرد شده. اگه احساسی نسبت بهش داشتم به صفر رسید. من مثل یه دماسنجم که طرف مقابلم باید حواسش به رابطه باشه نباشه می رسم به نقطه ی صفر و زیر صفر.

یه هفته اس همدیگرو ندیدیم. هر وقت سرکار داشته باشه می ره و بعد از کار هم می ره مغازه ی پسرعمه اش. امروز هم عمه شو برده بود بهشت زهرا. که بعدشم بره مغازه.
می تونه به جای مغازه رفتن نیم ساعت بگه همدیگرو ببینیم بعد پاشه بره.

بهم که زنگ زد گفت 5 شنبه جمعه بیکارم احتمالا می ریم بیرون.
تو دلم گفتم عمرا بیام. الانم دارم تو ذهنم نقشه های پلید می کشم که بگم 5 شنبه جمعه نیستم. جمعه که سه تا پنج کلاس دارم دانشگاه باید برم با استادش صحبت کنم بشه نرم برم هم مشکلی ندارم چی بهتر از خلاصی از عصر جمعه؟؟

ببینید
اگه با کسی نباشم که می گم به درک با کسی نیستم. ولی اگه باشم برام مهمه که براش تو اولویت باشم. نه این که برم تو وقت اضافه. نه این که هر وقت بیکار شد بخواد با من قرار بذاره. نه نه... برای خودم ارزش قائلم و سر یه همچین مسائلی طرفمو تنبیه می کنم. می دونی چرا؟ چون نیازی به داشتن ریلیشن ندارم.
چون انقد خودکفا و مستقل هستم که نیازی نمی بینم با یه جنس مذکر باشم. 

دیروز به وحید گفتم نمی خوام ارتباط من باعث شه ما کمتر همدیگرو ببینیم. یه اتفاقی بود پیش اومد ولی هر وقت بشه همدیگرو می بینم.
ینی یه رابطه چه قدر باید برای من مهم باشه که به خاطرش بخوام از دوستام بگذرم؟ که به شرط طرف راه بیام که وحید رو تنهایی نبینم؟
نه عمرا
ما از هر فرصتی استفاده می کنیم که همدیگرو ببینیم به هر بهانه ای که شده باشه.

توقع دارم هر شب همدیگرو ببینیم می دونی چرا؟ چون خونه مون خیلی نزدیکه. هر شب می تونه بگه بیا پیاده بریم یه ربع قدم بزنیم برگردیم.
من چ شانسی دارم یا واقن بهم دور بودن یا نزدیکم که هستن دورن.

خیلی حرفا هست
فعلا دارم فک می کنم
به بهم زدن


[ 1392/07/24 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب