تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
1) اول صوبی فلان همکارم اومده رو کرده به اون یکی  می گه نگاش کن روز به روز داره لاغرتر می شه بعد دستمم گرفته. حالا فک کن دستمم ول نمی کنه چندشمم شده.
بعدش که رفت این همکارم فهمید گفت منظوری نداره ناراحت نباش. بهش گفتم می دونم ولی دارم آنتی بیوتیک می خورم آدم ضعیف می شه بدم می یاد یکی انقد یه چیزی رو همش بگه.

2) قراره اونیفرم بدن، بعد یه کاغذ دادن که جنس مانتو چی باشه؟ رنگش چی باشه؟ اگه مورد سوم باشه رنگ یقه و کراواتش چه رنگی باشه.
بعد رفتم سه مدل رو دیدم یکی از یکی افتضاح تر. بعد می دونی جالبیش اینجاس که همکارا فک می کنن اینو بپوشن می شن شبیه این کارمندای آژانس هواپیمایی. یکی نیست بگه باهوشا اونا یه خروار آرایش می کنن کفش پاشنه بلندم می پوشن اون مانتو و شلوار اداری خودشو نشون می ده. شماها با این ظاهر ساده و بدون ارایشتون اگه اینا رو بپوشید می شید عینهو ... (می خواستم بگم گدا)

ینی یه کم فک نمی کنن. امیدوارم این اتفاق نیفته اگرم بیفته  اجباری نباشه برای این که عمرا من از خونه تا اداره مانتو و شلوار اداری بپوشم
بهشون می گم با یه همچین جنس لباسی نمی تونی بوت بپوشی بعد می گن چرا می شه. دیگه می دونم بگم بوت از این مدل cat ها نه بوت زنونه عمرا بفهمن
و این که جین نمی تونی بپوشی. خلاصه بدم می یاد از این تیپ های اداره ای.

بعد نظرشونم اینه که رنگ یقه و کرواته که از مانتو آویزون بود به جای کرم ، زرشکی باشه.
ینی سلیقه هاشون تو حلقم.

3) بعد از کار داشتم بر می گشتم یه هو دیدم مانتو مشکی ساده. رفتم خریدم. پسره همونیه که ازش پالتومو پارسال خریدم.دیگه می دونه مشتریشم.
تصمیم گرفتم برای ست کردن بهتر و راحت تر مانتو فقط مشکی یا سرمه ای بخرم ولاغیر. چون هم بیشتر استفاده می شه و زودترم رنگش می ره.




[ 1392/07/21 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب