تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
هنوز بهش عادت نکردم چه برسه وابستگی
با اینکه هست یه روزایی احساس تنهایی می کنم ولی نیست. ینی عصرا بعد از کارش می ره مغازه ی پسرعموش که لوازم آرایشی داره
خب اخر هفته ها من تنهام. بماند که این مدت خودمو خیلی تنها کردم. سرما خورده بودم نمی تونستم بعد از کار برم خرید. یه چند باری می خواستم برم و به نگارم گفته بودم ولی شبش که حالم بد می شد نگار می گفت تو که می خواستی بری فلان پاساژ. و به غلط کردن می افتادم که نه نه من یه چیزی گفتم
دکتر نادری خر هم اگه آنتی بیوتیک درست داده بود این هفته به خریدام می رسیدم.

بعد به این فک کردم از این که ناراحت بود من با وحید دوتایی بریم بیرون. نمی تونم بهش بگم تو نمی تونی کل وقتتو در اختیار من بذاری

از یه طرفیم می گم رابطه ی ممولی دوستی چه قدر سخته. ینی باید مراقب رابطه ات باشی اگه یه طرف رابطه حوصله اش سر بره یه سرگرمی پیدا می کنه می ره. ممکنه اون سرگرمی یه آدم نباشه رفتن به فلان کلاس باشه یا با بچه های یونی رستوران و کافی شاپ رفتن یا خیلی چیزای دیگه.

امشب دلم برای وحید، فرشاد و لیلا تنگ شده. باید یه قراری بذاریم بریم بیرون.



[ 1392/07/19 ] [ 09:30 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب