تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
دیروز بعد از سركار رفتم یونی. بچه ها هم بودن اعتراض زدیم. نمی دونم چه قدر ترتیب اثر داده می شه ولی خب بهتر از هیچیه. بعدش رفتم انقلاب برای وحید كتابای درسی شو خریدم.
یه ساعتی تو نمازخونه پارك لاله نشستم و بعد رفتم وحید رو دیدم. موقع برگشت وحید گفت بیا بریم فلان كبابی گفتم باشه.
قبول كردم چون از قبل قولشو بهش داده بودم و این وسط دوستم زنگ می زد كه كجایی می گم فلان جا می گه كجا منم گفتم و گویا اومده بود و مسیج زد خوش بگذره خوشحالم كه شادی و .....
منو می گی بهش زنگ زدم كجایی تو ؟ گفت ببخشید تو این مدت مزاحمت شدم خدافظ.. زنگ زدم گفتم سوء تفاهم شده بیا اینجا
آخه وحید گفت بهش بگو بیاد با هم شام بخوریم. كه گفت شامتو خوردی بیا بیرون من بیرون منتظرتم.
حالا اعصابم خرد شده بود شدید. رفتم بیرون می گم كجایی كه یه هو جلوی روم دراومد. وای عین فیلما شده بود. عصبانی بود. وحید هم تو رستوران بود اصن یه وضی.
رفت از دكه یه سیگار خرید و سیگار كشید.
می گم بیا تو می گه نه برای چی بیام خودمو كوچیك كنم. می گم این چه حرفیه بیا. خلاصه وحید اومد و باهاش سلام علیك كرد و بردیمش تو
وحید كه خیلی شیك غذاشو خورد ولی من اشتهام كور شده بود. دیگه گفته بودم ناراحت باشم نمی تونم چیزی بخورم.
موقع برگشت هیچ كدوممون لام تا كام حرف نزدیم.
رسیدم خونه غذا رو كه اورده بودم دادم نگار بخوره. به وحید زنگ زدم عذرخواهی كردم. رفتم دوش. تازه عصبانیتم شروع شد بیشتر یه حسی بود كه قابل توصیف نیست نه عصبانی بود نه خشم نه .. نمی دونم ولی خوب نبود. بهش مسیج زدم و گفتم بهتره تمومش كنیم. زنگ زد ده مین حرف زدیم. از این ناراحت بود كه چرا وقتی بهم زنگ زده بود من انقلاب بودم نرفتم ببینمش بعد یه هو تو رستوران پیدام شده.

هر جوری خونه های پازل رو كنار هم میذاشتیم می دیدم هر سه تاییمون مقصر بودیم.
وحید مقصر بود كه به من گفت بهش بگم پاشه بیاد. كه اصن كار درستی نبود كه یه هویی اون وقت شب بیاد منو با وحید ببینه كسی كه یه بار هم باهاش آشنا نشده و این طوری تو سوء تفاهم بخواد ببینتش خیلی بد می شه. وحید روشن فكره فك كرده بقیه هم همین طورین.
من مقصر بودم كه تو پارك كه بودم بهش گفتم دارم كتاب می خرم و نیم ساعت دیگه می رم خونه فك كردم بی خیالم می شه و دیگه بهم زنگ نمی زنه نه این كه نیم ساعت دیگه بگه رسیدی خونه؟
خودش مقصر بود كه اومده بود دم رستوران و با مسیج بهم تیكه انداخته بود و با عكس العمل غلطش همه چیو خراب كرد.
می گفت چرا من با سمانه و بقیه نمی رم كوه و بیرون ، می گم خب اشتباه می كنی برو. فرق بین دوست و دوست دختر رو نمی دونی؟‌

به وحید گفتم خودمو كنترل كردم وگرنه فرار می كردم. گفت خیلی خوب خودتو كنترل كردی فك كردم طرفمو جر می دی.
البته هیچ وقت این كارو نمی كردم چون خودمو جای طرفم كه می ذارم می بینم حق داره البته خدایی اون سری كه گفته بودم خونه دوستام هستم وقتی فمید پسر هستن چیزی نگفت.
ینی اگه می خواست دعوا ردیف كنه كلی موقعیت دعوا بود ولی اصن اینكارو نكرد.

نمی خواستم تو مسیج بهش بگم تمومش كنیم. چون همه ی رابطه هام یه طرف این یه طرف دیگه. شاید اینجا یه كم بچه بازی دراورد ولی اونقد خوبیهای دیگه داره كه گذشت كردم.

شب شام نخوردم با گرسنگی خوابیدم.


[ 1392/06/31 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب