تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
5 شنبه صبح حرکت عظیمی زدم و اتاقمو مرتب کردم میزمو دستمال کشیدم خلاصه یه کم جمع وری کردم.
بعدش قرار شد عصر من و لیلا و وحید بریم پارک دانشجو. داود هم گفتیم بیاد.منم فلاکس چایی  بردم و تو پارک چایی و چیپس و ماست خوردیم

این وسط مسطا مسیج اومد از طرف الی که نمره ی جاوا اومده . بهش گفتم چند شدی .
وقتی رسیدم خونه یه بشقاب سوپ خوردم دیدم نمی تونم تحمل کنم بذار برم ببینم چند شدم.چون الی افتاده بود. حدسمم این بود که می افتم. بماند که چند باری خواستم وارد سایت شم نمی شد و خلاصه رفتم و متوجه شدم

بله افتادم :دی
به همین سادگی

خیلی خونسرد و شیک صفحه رو بستم و به الی مسیج زدم گفتم.
از پلیس فتا که بدتر نیست. نمی تونم حرصشو بخورم.
بعدشم چون شام نخوردم بودم استنبالی داغ کردم و با زیتون خوردم و روشم یه دلستر... سیر شدم و یه کم احساس رضایت داشتم تونستم یه کم شام بخورم ینی دارم آدم می شم.

نگارم تعجب کرد که بی خیالم و می خواست ابراز همدردی کنه. حالا بچه ها گفتن شنبه برید اعتراض بزنید. اعتراضی که با این که می دونن ما ترم اخر هستیم و ترتیب اثر نمی دن چه فایده؟

و این چنین امروز نیز گذشت

[ 1392/06/31 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب