تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
منتظر بودم
منتظر روز شنبه كه از راه برسه برم دادسرا. نگار اعلام هماهنگی كرد كه باهام می یاد.
دروغ چرا از وقتی شنیدم حسابم قراره باز شه شبا می تونم شام بخورم. مثل روز قبلش كه غذا داغ كردم و خوردم. صبح جمعه هم خاله ی مامان رفت و بابا رسوندش ترمینال.
به مامان گفتم حالا اگه ما بودیم چشممونو عمل می كردیم ازمون پذیرایی می كردن؟ بچه هاش هم كه انگار نه انگار. دنبالشم نیومدن كه ببرنش قم.
ات هم این هفته سرم به كل شلوغ بود و شبا دیر می رسیدم خونه و در حد این كه یه چیزی بخورم و بعد بخوابم. به مامان هم گفتم باهات تعارف ندارم این دفه بی مقدمه هر كسیو دعوت كنی بیاد و نپیچونیش خودت دست تنها باقی می مونی.
بدم می یاد مهمون ذلیلن وقتیم مهمون می یاد ما معذب میشیم.

چرا خوشال شدم چون یه چندرغازی كه جمع كرده بودم تو همین حساب بود و درسته شاید نمی شه كاری كرد و مثلا ماشین بخرم ولی خب از خیلی چیزام زده بودم و پس انداز كرده بودم و برام زور داشت كه حسابم بسته شه. چون امنیت شغلی ندارم هر وقت بگن برو شما نیا باید بشینم خونه و باید یه پس اندازی باشه.

حالا چرا سرمو شلوغ كردم این كه با دوستم می رفتم پارك می تونستم نرم ولی رفتم چرا چون بعدش اگه به دلیلی نتونستم برم حرفمو باور كنه، به هر حال اول رابطه اس و هر سوء تفاهمی ممكنه پیش بیاد. بعدم هر روزش یه جریانی شد كه نوشتم.

وارد دادسرا شدیم و تا 9 و نیم نشستیم تا بازپرس بیاد و نامه ی رفع مسدودی رو بزنه. البته یه درخواست هم دادیم
نامه زده شد.
ایشالله فردا برم بانك نامه رو بدم به رئیس بانك و حسابم كه باز شد كل پولو به این یكی حسابم منتقل كنم و حسابم رو ببندم چون اصن اعتمادی به این حساب كه سواستفاده شده نیست.


[ 1392/06/31 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب