تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
مهمون داریم. دو سه روزه خاله ی مامان از قم اومده. ات هم از اول هفته تا الن شبا 9 می رسم. دیشب كه 10 و تیم رسیدم. با دوستم بودیم، و چون تو پارك یه ساعتی هم بیشتر نشستیم در مورد كار با دوستاش حرف زدیم و دیر شد و موقع برگشتم دوستاشو رسوند. تو راه هم خیلی معذرت خواهی كرد ك دیرم شده البته حقم داشت كسی تا این موقع دیر برسه بهش گیر می دن ولی به من نه.
عصری كه خواستم برم مامان گفت صبر كن با خاله اینا آش بخور گفتم كدوم خاله ، فمیدم سپیده اینا قراره بیان. از اون جاییم كه برنامه مو كنسل نمی كنم و تو پستای قبلی گفتم حاضر شدم و رفتم. كنسل كه نه مثلا زودتر برگردم. چون تو پارك كه بودم سپید اس زد كجایی كی می یای كه گفتم با دوستامم 9 این طورا

نگارم گفته چند شبه هر دومون از صبح می ریم شب بر می گردیم. شبم فرصت نشد تو وایبر بهش مسیج بدم.
صبح مسیج زدم و گفت اشكال نداره.
وقتیم كه می یان همش دستشون به گوشی شونه به شخصه جایی برم نمی شینم با گوشیم بازی كنم.


كسی كه صبح می ره سركار دیگه فرصت نمی كنه به خریدش برسه چه تفریح. حالا وسط هفته ها كه الانم كلاس ندارم و امتحانامم تموم شده باید استفاده كنم. دیگه یونی شروع شه و نمی دونم كلاسا كی هست بشه اخر هفته ها وحید و فرشاد و لیلا رو ببینم و وسط هفته ها اونم اگه روز زوج باشه كه ماشین می تونه بیاره بریم پارک.

خلاصه همیشه هم این طوری نیست. یه وختاییم هست که می شینم تو خونه و زل می زنم به در و دیوار اتاق و منتظر زنگ تلفن! یه وختایی هم تا می رسم خونه و پلکام بسته می شن صبح از راه می رسه

[ 1392/06/26 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب