تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
*اولین نفر برگه امتحانو دادم و گوله كردم سمت اداره. زیادی سر جلسه نشستن فایده نداره حالا بچه ها اوف فك می كنن چه قدر خوب امتحانو دادم.
خیلی خوشحالم كه دیشبمو از دست ندادم و باهاش رفتم پارك و شب برگشتیم. تو راه رفت بهش می گم این طوری از فرودگاه رانندگی كردی؟ می گه نه... بدتر. یه ربعه رسیدم آخه خوابم می یومد.

شبش به جای درس خوندن نشستم یه سری آهنگ جدا كردم كه براش رایت كنم.

سپید عصر مسیج زد گفت می خواستم بیام خونتون نگار گفت تو نیستی. گفتم اره تا شب نیستم. :دی اولا اگه قرار بود بیاد مثلا سال های پیش هر چی برنامه داشتم كنسل می كردم خب به چشم هم نمی یومد و شاید هیچ وقت متوجه نمی شد اما خودم كه می فهمیدم بنابراین یه حس توقع برام ایجاد می شد كه چرا نسبت بهم بی اهمیته. نباید دنیامو تو یه نفر خلاصه كنم چرا كه من تو دنیای كسی منحصرا خلاصه نشدم و یه بخشی از زندگیش هستم نه می تونم بگم تو اولویتش هستم و نه یه آدم دم دستی. فقط میتونم بگم براش هستم.
چند وقت پیشم كه خاله اومد سپید دوستش خونه شون بود نیومد. مسلما وقتیم كه می خواد بیاد اگه نباشم برنامه مو كنسل نمی كنم. بیشتر به دوستام اهمیت می دم.
حالا نه سپید رو تو زندگیم خط زدم نه اعصاب خودمو خرد كردم، همیشه وقتی سطح علاقه ی یه طرف بیشتر از طرف مقابل باشه یه سری توقع ها خواه ناخواه پیش می یاد و من سعی كردم سطح علاقه مو به سطح طرفم برسونم كه توقعی پیش نیاد چون تنها كسی كه اذیت می شه خودمم.

بعد از قرارم با نگار و خرید كردن تو هفت تیر ، مترو د دولت از هم خدافظی كردیم چون فرشاد قبلش مسیج زده بود 6 ولیعصرم رسیدی بیا. گفتم باشه و بعدش رفتم پیش وحید و فرشاد.
پارك دانشجو هم آب زرشك و سیب زمینی خوردیم خیلی فاز داد. و شب ساعت 9 شب رسیدم.

24 شهریور

[ 1392/06/25 ] [ 10:33 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب