تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
امروز خونه ی وحید دعوت داشتیم. من و لیلا، فرشاد و مصطفی  . ناهار خوشمزه اشونم قرمه سبزی بود که سجاد داداشش درست کرده بود.
زمان خیلی زود گذشت. نفمیدم چه طور پنج و نیم شد و یادم افتاد باید به یاسی سر بزنم چون خونه شون نزدیک بود و بهترین فرصت برای دیدنش. خلاصه ادرس رو ازش گرفتم و رفتم دیدمش
نمی دونم چه قدر پیش یاسی موندم ولی خوب بود تونستیم یه کم حرف بزنیم. اتاقشو دیدم. گلدون هاشو. کادویی هم که برای تولدش بهش داده بودم رو میزش بود. هر اتاقی رو که دیدم مرتب بوده ولی اگه کسی سرزده بیاد اتاقم با یه بی نظمی وحشتناکی مواجه می شه.

دوستمم تهران نبود به خاطر کارش کرمان رفته بود. متوجه شده بود جمع مون دخترونه نیست خیلی خوشش نیومد می دونی آدمی نیستم چیزی رو پنهون کنم عنوان نکرده بودم جمعمون بیشتر پسره تا دختر.
چه طوری بگم به فرشادم گفتم از وقتی با دوستام آشنا شدم می تونم بگم "دوست" دارم. تنها نیستم. وحید رو بیشتراز یه ساله که می شناسم و خیلی همدیگرو دیدیم و حرف زدیم و انقد برام مهمه که نمی تونم به خاطر رابطه ی جدیدم از دوستام فاصله بگیرم یا مجبور شم به خاطرش دروغ بگم.

می خوام زود پاییز شه
می خوام زود این امتحان یه شنبه هم تموم شه. درسم تموم شه. اتفاقات بد بگذره. دلم آروم بگیره. بتونم شبا شام بخورم.
می خوام این کابوس ها تموم شه...

و ای کاش خودم
یک روزی...
تمام شوم...

*جواب کامنت خصوصی رو کجا بدم؟ یه ایمیلی لدفن بذارید من جوابتونو تو ایمیل بدم .

[ 1392/06/22 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب