تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
اول دبستان بودم نگار كوچیك بود و راه هم نیفتاده بود. مدرسه كه می رفتم موقع برگشت كلی باید صبر می كردم تا مامان بیاد. همه بچه ها مامان هاشون می یومدن دنبالشون و می رفتن و تنها كسی كه منتظر بود من بودم. نمی دونم چند بار منتظر بودم ولی خسته شده بودم و كلافه. تصمیم گرفتم خودم بیام خونه. خرجش فقط یه رد شدن از خیابون بود.
از مدرسه متنفر بودم.
از معلمم
از بچه ها
از خیلی چیزا ...
دوم دبستان استقلال پیدا كرده بودم و خودم می رفتم و می یومدم.
فك كنم هر چه قدر استقلال و شجاعت دارم از موقع شكل گرفته...


[ 1392/06/20 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب