تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
5 شنبه ای مامان سبزی سفارش داده بود که بیارن دم خونه و خلاصه 5 شنبه ده کیلو سبزی یه تنه پاک کردم و شستم می دونستم روز بعدش چیزی به اسم کمر نخواهم داشت. از طرفیم یه 5 کیلو سبزی مامان بزرگم داده زهرا خانم پاک کرده بود صد دفه گفتم سبزی پاک کردن بیرون رو قبول ندارن باید بشینی دوباره پاک کنی.
گفتم باشه حالا سر خرد کردن باید بشینی ساقه هاشو بگیری. ینی جعفری هایی که من پاک کرده بودم خیلی قشنگ بود خودم کیف کرده بودم.
بماند

من آدم رابطه ام ینی تو رابطه اگه باشم کم نمی ذارم و وقتی بیبنم طرفم اونی هست که می خوام مشخصا ساعت 7 ساعت جمعه از خوابم می زنم و باهاش می رم پارک. نیتمم دیدنشه و به قول خودش فقط  5 شنبه و جمعه ها می تونیم با هم باشیم.
اولین کسیه که با این که مدت زیادی از رابطه مون نگذشته می تونم روش حساب کنم. اکثر ملاکایی که تو ذهنمه رو داره اول این که نزدیکمه، لازم نیست برای دیدنش طرف از شهرستان و صدها کیلومتر بیاد و آخرش منتشو سرم بذاره.

امروز تو پارک یه کرمی در ذهنم وول می خورد. به دلیل این که کمرم به شدت سر سبزی ها درد می کرد زیاد نمی تونستم بشینم چه برسه با بچه ها بدمینتون بازی کنم  جزوه امتحان دوشنبه رو برده بودم که بخونم دیدم دوستم حواسش به بازیه و گفتم یه کم بگردم و از روی عمد بهش نگفتم دارم می رم.
وقتی برگشتم عصبانی بود که چرا نگفته بلند شدم و رفتم و دنبالم با یکی از بچه ها می گشتن. گفتم جایی نرفتم همین اطراف بودم گفت باشه می گفتی می رفتی اون ور اصن محیطش مناسب نیست.
بعد گفت از دستت عصبانیم ها... نگرانم کردی.
و واقن قاطی کرده بود و دوست نداشتم ناراحتش کنم ولی لازم بود به هر حال باید یه جوری امتحانش می کنم و حرکتم با نقشه بود.


[ 1392/06/15 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب