تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
1) گویا مهدی دست از مسابقه کشیده و به من می گه تو رقیب خوبی نیستی! براش دلیل خوبیه چرا که می تونه راحت خوراکی های خوشمزه بخوره. من خودم قبلا از مسابقه مگه تو ماه رمضون نگفتم قرص چاقی خریدم؟ دیگه حداقل وبلاگم شاهده، بعد چی کار کنم درگیر مسائل پلیسی شدم و چیزی نمی تونم بخورم.

2)  4 شنبه ای با نگار رفتیم تیراژه. حالا از وقتیم که بهش گفتم تو وبلاگم در مورد دست دادن و این چیزا نوشتم تا می خواست دستمو بگیره زرتی ول می کرد یه جا هم می گفت به من چه تو اتوبوس کجا رو بگیرم و دستشو گذاشت رو دستم. خلاصه سوژه شده بود.
تا به حال تیراژه نرفته بودیم گفتیم بریم ببینیم چه خبره. قیمتاش بد نبود یا شاید چون اکثر خریدام از ولیعصره خوب بود و خیلی پرت نبود که ادم بگه وای چه قدر گرونه البته شاید یه شلواری که 40 تومنه رو اون جا 60 تومن ببینی ها. ولی طوری نبود که نتونی چیزی بخری. حداقلش اخرش می گی رفتی از تیراژه خرید کردی.
ولی مثلا الماس شرق تو مشهد که رفتم اصلن نمی تونستم چیزی بخرم برام زور داشت از شهرستان یه چیز گرون بخرم که بهترش تو تهران ریخته.

فقط نگار یه بلیز خرید منم دلم گوشواره خواست ولی نخریدم می دونی دوس دارم این جریان قانونیم حل شه بعد. دستم به خرید نبود.

3) فلانی تو توئیتر نوشته از وقتی با الف بودم (ینی من) خیلی جر و بحث داشتیم همش قهر و کدورت بود ولی الان با فلانی (دختره نمی دونم دقیقا اسپانیاس یا برزیل) مشکلی ندارم.
از اون حرفایی بود که این هفته شنیدم و برام به تمام معنا مسخره بود! اصن ارزششو نداره 4 خط در موردش بنویسم.





[ 1392/06/14 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب