تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
صبح خمیازه های كشدار و خانم هایی كه تعدادشون بیشتر از آقایونه برای سوار شدن از پله برقی مترو منو به فكر انداخت كه پارتنرم باید بهم بگه تو حق نداری بری سركار و تا ده صبح بخوابی!!!‌
حالا از این شخصیت هام كه كسی نباید بهم دستور بده و باید باید بگه و تو خونه موندن و یه جا ولو شدن زندگیمو یكنواخت می كنه! ولی می شه یه لحظه از این آرزوها كنم ؟ در حد آرزو خوبه.

این ترم استادا كه وارد كلاس شدن با این كه جوون بودن ولی خیلی در دلم راه پیدا نكردن الان كاملا می فمم چرا! از نظر علمی اینا اگه ادیسون هم باشن ولی تو تدریس برام به اندازه ی مورچه ی زیرپام هم ارزش ندارن! حداقل توقعم از یكیشون این بود كه یه جلسه فقط یه جلسه بیاد جوملا رو كار كنه فوت و فنشو تا حدی بگه بعد بگه پروژه بیارین.
اون یكی احمقم فك كرده شبا كه می خوابیم خواب كد و برنامه نویسی می بینیم نمی دونم راجع به ما چی فكر كرده.
اون یكیم كه انگار می یاد سركلاس یه سلام علیكی كنه و بره و یكی دیگه از بچه ها باید سی پنل درس بده!

بچه ها هم پتانسیل یادگیری ندارن هیچ اعتراضی نكردن و این روحیه ی اطاعت، اعتماد و نابع بودنشون واقن قابل ستایشه كاشكی جاهای دیگه هم انقد مطیع و حرف گوش كن بودن آدم دلش نمی سوخت.

رفتم یونی می گم نامه بده خلاصه هیچ کوفتی تو پروندم پیدا نمی شه که یه زمانی درخواست المثنی کارت دانشجویی دادم. حراست قبلی هر چی مدرک بوده رو سوزونده و رفته!!!!
نمی دونم واقن نمی دونم... دوس ندارم تو کارم گره بیفته الکی داستان بشه ...

امروز در حد خودش جالب بود ...پارک لاله و ..... بماند

[ 1392/06/9 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب