تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
اون پسره كه تو وی چت بود ، خب ؟ نگفته بودم تو بازار مغازه فرش فروشی داره و دو روز پیش بهش گفتم خدافظ
چون فمیدم تحصیلاتش سیكله و از من خیلی پائین تره. حالا از كجا فمیدم بهش گفتم بیزی هستی؟
دیدم نسبت به این جمله ام رفلكسی نشون نمی ده. مشكوك شدم و پرسیدم و گفت سیكل!!! آدمیم نیستم خیلی از واژه های انگلیسی استفاده كنم ولی یه جاهایی هم نمی تونم به فارسی بگم حداقلش برای مچ گیری خوبه
حقیقتش قصدم این بود سر فرصت برم بازار و ببنمش ولی خب قضیه منتفی شد. بهترِ من

دیشب یكی تو وی چت پیام داده بود گفت فلان جایی گفتم نه فلان خیابون. پسره كلی ذوق كه ینی شما الان پشت خونه مایین؟ گفتم اره همسایه هستیم.

حرف پارك دم خونه مون شد كه هنوز نرسیدم برم گفت نرو لات و لوت زیاده. ما شبا می ریم پارك لاله
گویا ایشون هم یه اكیپ دوست داره كه شبا باهاشون می ره پارك لاله و بدمینتون بازی می كنه . دعوتمم كرد باهاش شبا برم پارك لاله. دیگه همین یه كارم مونده كه با پسر همسایه برم پارك

صبحی هم با حال زار از در داشتم می رفتم بیرون بهم مسیج زد. بعدش زنگ زد.دیشب شماره ام رو بهش دادم. فك نمی كردم تماس بگیره. به هر كسی شماره نمی دم اینم دیدم ترم اخر كارشناسی بازرگانیه گفتم خب حداقل سیكل نیست:دی
گفت محل كارت كجاس و كی می رسی خونه. خودش با مترو داشت می رفت كرج سركار. طبق معمول كه پسرا از من كوچیكترن ایشون هم ازم 4 سالی كوچیكتره. و گفت می بینمت و خدافظی كردیم.

خلاصه شبا دلم گرفت پسر همسایه رو صدا كنم بگم پاشو بریم بیرون و اونم اكیپشو خبر می كنه و می ریم بیرون دور دور


*خب اینم یه پست غیر از پلیس و جرم و جنایت كه روحیه وبلاگ عوض شه.


[ 1392/06/5 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب