تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
1) دیروز شهربازی عالی بود. این که ادم هر چند وقت یه بار بره شهربازی و انرژی شو تخلیه کنه بی نظیره. شاید بعد از یه مدت اسباب بازی ها برات تکراری بشه ولی یه بهانه ای داری که جیغ بزنی و داد بزنی کسی هم بهت چیزی نمی گه و تو روحیه آدم خیلی تأثیر می ذاره. البته من باید کم کم رفتن به کلاس شنا رو تو برنامه هام بذارم.
نمی خوام بگم محیط کار وحشتناکه ولی هر دو سه روز یه بار باید ادم رفرش شه آخر هفته ها که باید حتما یه غذایی به روحت بدی.

2) امروز خونه ی مامانی ناهار دعوت بودیم من که فمیدم دایی هست گفتم نمی یام.
همه ی ما بلدیم با طعنه و کنایه حرف بزنیم و دیگران رو آزار بدیم ینی می خوام بگم منم بلدم ولی خیلی وقته سعی کردم این اخلاق رو از خودم دور کنم و تا جایی که می شه شفاف با دیگران صحبت کنم که باعث سوء تفاهم  و آزار نشه.
یه چند باری نه تنها دایی بلکه دخترش و خانمش با طعنه حرف زدن و یه کم خودمو براشون گرفتم زن دایی متوجه شد من از چیزی ناراحتم. سری اخر که دم عید خونه خاله دیدمشون باز یه چیزی گفت من ناراحت شدم که دخترداییه فهمید. و خوشحال شدم که متوجه شد از شوخی مسخره ی مامانش خوشم نیومده.

کسی نیستم که آدما رو راحت بذارم کنار ولی وقتی ببینم تو زندگیم نقشی ندارن و وجودشون بی فایدس ترجیح می دم تو این جمع ها حاضر نشم ضمن این که روز قبلش رفتم شهربازی و بعد روز بعدش حالم گرفته شه خیلی برام بد می شه.

خلاصه مامان تنها رفت



[ 1392/06/1 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب