تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
اون دوست یاسی بود گفته بودم ک قرار بود بره که موندنی شد امروز تو نمازخونه اداره دیدمش و با هم کلی صحبت کردیم. خیلی دختر خوبیه و دیدین بعضی ها رو آدم می بینه متوجه می شه چه قدر اهل ایمان و با خداست ایشون هم یه همچین شخصیتی داره کاملا مشخصه.
بهش گفتم انقد درگیر کار نشو چرا تا ساعت 7 می مونی، مگه نگفته بودی شما دوس داری بنویسی چرا نمی نویسی؟ انقد درگیر اینجا می شی که از خودت غافل.
خلاصه داشتم بهش رهنمود می دادم اونم زمانی که خودم شدید احتیاج دارم یکی بهم یه انرژی تپل بده برای ادامه دادن! البته زبونه هر طرف بخوای می چرخه و باید آدم سعی کنه مثبت بچرخونتش.
گفتم اگه زیاد برای کار از خودت مایه بذاری بعدش پشیمون می شی. نه رئیسای اینجا بلکه هر جای دیگه هم بری قدر نمی دونن و نخواهند دانست که شما سیستمت اینجا خراب بود و رایانه بازی دراورد برات درست کنه و تا ساعت 9 شب تو کافی نت بودی که کارتو به موقع تحویل بدی! نمی فهمن دیگه

ما آدما انرژی مون رو در راه درست نمی ریزیم. یا یه جا زیاد هدرش می دیم که جای دیگه کم می یاریم. باید پخشش کنیم. کار تو ساعت اداری، حتی نماز و عبادت هم به اندازه اش نه زیاد از حدش! درس به جاش، تفریح به جاش.
حرفایی که لازم بود رو بهش گفتم. یعنی هر چی که خودم رعایت می کنم

البته می دونی منم سیاستم تو کار فقط خوبه. تو رابطه گند می زنم از این سیاستا ندارم و تو این زمینه ی رئیس و کارمند می تونم خوب مشاوره بدم :دی. از  اداره زدم بیرون اهنگ گوش کردم و به سمت خونه اومدم



[ 1392/05/16 ] [ 08:35 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب