تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ

 بعد از یونی و خدافظی از دوستام بهشون گفتم می رم که دمنوش بخرم. قصدم این بود که برم سمت خونه قبلیه. یه سال بود که ساکن بودیم ولی از بس اون مسیرو رفته بودم که موقع برگشت گاهی فک می کردم باید از اون مسیر برم. وارد خیابون ق... شدم و رفتم عطاری که قبلا ازش تخم سبزی خریده بودم.
دمنوش بابونه و بهارنارنج  یه قوطی قرص هم برای چاقی خریدم! از مغازه ی کناریش دو بسته آدامس خریدم و به نگار اس زدم چیزی نمی خوای من فلان جام گفت خبریه اون جا؟ مرکز خریده؟

اون جا رو دوس داشتم چون محله شلوغی بود این ور خلوته و روحیات من با سکوت خیلی سازگار نیست باید شلوغی باشه یه بخشی از دنیام پر از سر و صداس و یه بخشیش پره از آرامش البته هیچ وقت این آرامش برای خودم نبوده و نیست.
همون اون خونه،  هم این جا بهش پارک نزدیکه. رفتم تو پارک. یه جای خوب گیر اوردم و نشستم و با گوشیم بازی کردم. حس کتاب خوندن نبود. صدای فواره ها و خنکی هوا بهم انرژی داد. به نگار گفتم تو پارک نشستم. گفت از دست تو بیا فلان پارک هم بشین منظور پارک نزدیک خونه فعلی مون بود.

سمتی بودم که پیرمردا نشسته بودن گاها از خودم پرسیده بودم اینا چرا می یان پارک. خب تنهان. من چرا اینجام؟ من پیرم؟ من پیر نیستم ولی تنهام. این یه وجه مشترکه بین من و پیرمردها. تنهایی!!
بعد از نیم ساعت خلوت به سمت خونه ی قبلی حرکت کردم. نمی دونم دنبال چی بودم ولی با خودم گفتم می خوام از این به بعد کارائی رو انجام بدم که نیاز به کسی نباشه. تنهایی. می خوام بهترین اتفاق های زندگیم رو تنهایی انجام بدم.

از کنار خونه قبلی با حسرت رد شدم. اون جا چیزی نداشت ولی چرا بعد از یه سال دچار وابستگی شده بودم؟ نمی دونم.
دور زدم و از مسیری که خونه ی دو تا قبلیمون که چند سال اون جا ساکن بودیم رفتم. یه جوری داشتم ساختمون ها رو نگاه می کردم انگار بعد از سی سال برگشته بودم به محله ی کودکی ام! یا انگاری که کسی یه عشق قدیمی داشته باشه. ولی هیچ کدوم از این ها نبود.

از خیابون رد شدم. کارائی که می خواستم انجام دادم. می خوام دمنوش بهار نارنج  آرومم کنه شاید یه کم تازه شم.



[ 1392/05/12 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب