تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
آدمی که خودش می دونه یه بحثی می کنه و باعث ناراحتیم می شه و می گه از دست من ناراحتی و در خلال حرفاش که می گه می خواستم حرصتو در بیارمو داشتم رو حرفام پافشاری می کردم 

خب ؟
و منم در جواب گفتم اگه دیدی اروم بودم و چیزی نگفتم چون تو دلم گفتم محاله با شما بیرون قرار بذارم!

می گه همش خواستم باهات باشم نخواستی، پس می زنی، من اگه دوست دختر می خواستم که بود دنبال یه دوستی خوب بودم. شماره اتم که دارم ترسیدم بهت زنگ بزنم!

دیگه با این حرفاش تعجب کردم انقد من ترسناکم؟ تا حالا هر کسی زنگ زده حتی مزاحم باهاش خیلی خوب صحبت کردم. نخواستن هاتو پای ترس از من نذار.
دلت اگه می خواست دلت... ته ته دلت.. زنگ می زدی یه احوال پرسی می کردی نهایت قطع می کردی. اگه من بد برخورد می کردم حق با تو بود.

به هر حال گفتم منت نذار.

بهش گفتم وقتی بیرون می رم و می بینم زیاد نگام می کنن آینه بر می دارم می بینم خودمو که کجای صورتم  ایراد داره بعد می بینم خیلی ساده و معمولی ام.
با این حرفا که می گی اخلاقت دخترونه نیست و همش تو دنیای مجازی هستی و افسرده شدی لازمه از 4 تا دختر و پسری که منو بیش از یه ساله می شناسن بپرسم اینا حکم همون آینه رو دارن.

بهش گفتم خودتو بذار جای من اگه ببینی یکی بعد از مدت ها اومده باهات چت کنه همش ازت ایراد می گیره در صورتی که بیشتر از یه ساله که ندیدتت و راحت بر می گرده می گه افسرده و منزوی شدی چی کار می کنی؟
فرار نمی کنی پاپس نمی کشی؟

شاید به خاطر این حرفای اخرم بود که گفت دیگه باهات بحثی نمی کنم و شماره ات هم پاک می کنم و فقط چت در حد سلام احوال پرسی!!!
(می بینی چه زود کم می یارن؟ می بینی ؟؟ )

پسرای این دوره زمونه برام تاتر بازی می کنن. این ادم احساسش نسبت به من مثل یه دوست ممولی نبود اگه الان این طوری می گه می خواد من قضیه رو جدی حساب نکنم (بحث غرور و ...) ولی اون زمان سر همین قضیه من خوشم نمی یومد رابطه مون بیشتر ادامه پیدا کنه و خطمو که عوض کردم بهش شماره ندادم.

آره از قبل و الان اگرم تو زندگیم یه کسائی اومدن و رفتن یه هویی بوده دست من نبوده اصن انتخابشون نکردم اینایی هم که اصرار داشتن و تا حدی در حد پیشنهاد مطرحش کردن و روبرو کردن قبول نکردم.
یعنی اگرم یه جایی یکی از من خوشش بیاد بگه بیا با هم باشیم تو چشماش نگاه می کنم و می گم نـــــــــــــــــه . حالا می خواد خوشش بیاد می خواد نیاد

بعد از یه مدت همین آدما سرم منت می ذارن که من خواستم با تو باشم تو نخواستی!!!
حداقل الان و این روزها این چیزا باعث پشیمونی من نمی شه.
جالب حرفای همکار سابق این بود که می گفت تو چشمات اون شیطنتی که بقیه دخترا دارن نیست. از رفتارات معلومه بی حوصله ای خسته ای!

از این نظر می گم جالب که بیشتر از دو ساله که منو ندیده ولی با حال الانم که مقایسه می کنم می بینم بیراه هم نمی گه تو چشام برق شیطنت نیست. یه زمانی بود ولی الان اگه بگم نسبت به یه چیزایی خیلی سرد و دلمرده ام دروغ نگفتم. دختر 18 ساله نیستم ولی گاهی این 50 ساله ها بیشتر امید  و انگیزه ی زندگی کردن رو دارن. خب نیستم دیگه

می دونی پسرا از دخترای شاد و با انرژی خوششون می یاد. برای همینه هیچ وقت سعی نکردم با یه پسر درد و دل کنم نه پسر بلکه دختر.
اعتقادم بر اینه که ناراحتی همیشه هست مشکل من به دوستم چه ربطی داره بخواد درگیر ذهنش شه؟؟؟
الانم برای همکار سابق یه همچین موجودی به نظر رسیدم پس لزومی نمی بینم بخوام برم ببینمش و باهاش قرار بذارم و بعد از این همه مدت جوری نقدم کنه که شایسته و بایسته نیست. دیگه وقتی اخرش به این نتیجه رسیده که باید خودشو به من ثابت می کرده حرفی برای گفتن باقی نمی مونه که کاری که باید اول می کرد و نکرد. اگه می شناخت می دونست دیرباورم، سخت اعتماد می کنم به جای این ایراد گرفتن ها یه کار دیگه می کرد ولی اینا زود خسته شدن رو راحت بلدن

آره پسرای الان زود خسته می شن...
با این که شماره مو داره زنگ نزد و بهانه دراورد پس من کار خوبی می کنم که شماره نمی دونم خودمو می کشم کنار.. فرار می کنم


[ 1392/05/11 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب