تبلیغات
یــه سری حرفــای شخصی

یــه سری حرفــای شخصی
که ندارن عاشقانه !!  
قالب وبلاگ
امروز فهمیدم تا پایان ماه رمضون چیز زیادی باقی نمونده نهایت یه هفته. بعد از جابجایی تازه امروز خاله اینا اومدن و هفته ی دیگه هم ما می ریم.
بعد از خونه ی مامانی این می شه  دومین افطاری که قراره برم. خیلی هم نمی شه زیاد انتظار داشت چون این وسط مامان هامون باید کلی کار کنن و یه جا بند نمی شن.

من از جمع دوستام یه کم توقع** داشتم این که شاید روزه نمی گیرن یا اهلش نیستن به من ربطی نداره ولی دلم خواست یه قراری هم می ذاشتیم افطاری دور هم می بودیم می دونی تولد گرفتن برای من مهم نیست  ولی شاید  بخواد افطاری تو جمع دوستام باشم. حال و هوام عوض شه کسی چه می دونه شرایط روحی من اصلن جالب نیست.
خب منفعتی که تو تولد هست تو افطاری دادن نیست، طرف یه تولد می گیره با یه کیک ولی به جاش ده تا کادو می گیره و به همه هم پز می ده که تولد با یه جمع ده نفره بودم کلی هم خوش گذشت

البته این توقع اون قدر شدید نیست که اذیتم کنه ولی دلم می خواست.

** اگه از چیزی می نویسم دلیلش این نیست که برام خیلی مهمه، گاهی یه خواستنه، یه جور دوست داشتنه وگرنه نه دغدغه اس نه این که توقعم زیاده نه این که دارم زندگی رو سخت می گیرم.
این دو خط اخر رو هر سری باید به هر پستم اضافه کنم

[ 1392/05/11 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ یه آدم معمولی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من دوس داشتم کسی جایی به جز دنیای مجازی منتظرم باشد.. کسی به جای نوشته هایم، حرف های دلم را بخواند. کسی مرا بدون آنکه بخواند بفهمد. کسی باشد که ... مرا دوست داشته باشد...
من خیلی چیزها دوست داشتم که فقط به همین دوست داشتن اکتفا می کنم...

نویسندگان
امکانات وب